محمد بن حسين البيهقي

1104

تاريخ بيهقى ( فارسي )

فراموش كن ، اعرض عن العواء و لا تسمعها فما كلّ خطاب محوج الى جواب 1 ، و سخن وزير به غنيمت گير 2 كه گفته است « اين بتبرّع 3 مىگويد و بر راه نصيحت ، و خداوندش ازين خبر ندارد » و اين حديث را پنهان دار و با كس مگوى كه سخت بد بود . گفت : اين چيست كه مىگويى ؟ چنين سخن وى بىفرمان امير نگفته باشد ، و با چون محمود مرد چنين بازى 4 كى رود 5 ؟ و انديشم كه اگر بطوع 6 خطبه نكنم ، الزام كند تا كرده آيد . صواب آنست كه بتعجيل رسول فرستيم و با وزير درين باب سخن گفته آيد هم بتعريض 7 تا در خواهند 8 از ما خطبه كردن و منّتى 9 باشد كه نبايد كه كار بقهر افتد 10 . گفتم فرمان امير راست . و مردى بود كه او را يعقوب جندى 11 گفتندى ، شرّيرى 12 طمّاعى 13 نادرستى ، و به روزگار سامانيان يك‌بار ويرا برسولى ببخارا فرستاده بودند و بخواست كه خوارزم در سر رسولى وى شود 14 ، اكنون نيز او را نامزد كرد و هر چند بو سهل 15 و ديگران گفتند سود نداشت ، كه قضا آمده بود و حال اين مرد پرحيله پوشيده ماند . يعقوب را گسيل كردند ، چون بغزنين رسيد ، چنان نمود 16 كه حديث خطبه و جز آن به دو راست خواهد شد 17 ، و لافها زد و منّتها نهاد . و حضرت محمودى 18 و وزير درين معانى ننهادند ويرا و زنى 19 . چون نوميد شد ، بايستاد و رقعتى نبشت به زبان خوارزمى به خوارزمشاه و بسيار سخنان نبشته بود و تضريب 20 در باب امير محمود و آتش فتنه را بالا داده 21 ، و از نوادر و عجايب : پس ازين به سه سال 22 كه امير محمود خوارزم بگرفت و كاغذها و و دويت‌خانه 23 بازنگريستند ، اين رقعت بدست امير محمود افتاد و فرمود تا ترجمه كردند و در خشم شد و فرمود تا جندى را بردار كشيدند و به سنگ بكشتند ، فأين الرّبح اذا كان رأس المال خسران 24 . و احتياط بايد كردن نويسندگان را در هر چه نويسند كه از گفتار باز توان ايستاد 25 و از نبشتن باز نتوان ايستاد و نبشته باز نتوان گردانيد و وزير نامه‌ها نبشت و نصيحتها كرد و بترسانيد ، كه قلم روان از شمشير گردد 26 ، و پشت قوى 27 بود بچون محمود پادشاهى . خوارزمشاه چون برين حالها واقف گشت ، نيك بترسيد از سطوت محمودى 28